دختری خواهم داشت ...

یک روز ...
دختری خواهم داشت
شبیه خودم ...
با چشم هایی که
همه دنیایش از پشتش دیده میشود
خودم فدای صورت ماهش میشوم
اما کاش ...
روحش به پدرش برود .
مثل مردها شود
و همیشه از پس هر زمین خوردنی برخیزد
مهربانی را یادش میدهم
اعتماد را هم
اما ...
یادش میدهم
همه دنیایش را با مادرش قسمت کند
حتی خطاهایش را ...
آن وقت دیگر هیچگاه تنها نمی ماند
نمی گویم دخترم بترس از مردها
می گویم بترس از گرگها
مردها که گرگ نیستند
پدرت فرشته ای است
که روزی روح تنهای مرا لمس کرد
و خواستم راه را
تنها نروم
روزی دختری خواهم داشت
شبیه خودم ...
اما ... بسیار قوی تر ...
بسیار بخشنده تر ...
درست مثل پدرش .

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

دختری خواهم داشت ...
